سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
 
زندگی عاشقانه در روزگار نامردی
درباره وبلاگ


لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 56
  • بازدید دیروز: 84
  • کل بازدیدها: 262326



و از تمام ِ دار دنیا / بر گردن ِ من

چه مانده است جز دست های جنازه ای که زخم هایش را در جیبش غلاف کرده

مبادا به هیچ کجای اجتماعش بر بخورد

مرزها از توبه ی گرگ های بالان دیده شکننده تراست

خشاب ها به قرص ها رفته اند

کشیش ها به اعتراف نشسته اند

و اشک ها هنوز هم

بین چشم های پدر خوانده و پینو کیو فرقی برای آمدن نمی گذارند

آخرش هم دنیا

گاهی

آنقدر حرفت را بد می فهمد

که با بلند ترین صدای کودکانه بگویی : دو چرخه میخواهم

و .... ویلچر نصیبت شود ...


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
شنبه 93 آذر 22 :: 8:39 عصر
علیرضا پویا

کشیده های آبدار ِ باران روی صورتت

تو : یک جهـــــــــــــــــــــــــــان ِ کارگری بی نگران ِ آینده ی نداشته اش

تا صبح وسوسه ی لی لی میکنی ... بازوان ِ مرا...

آغوشت را باز کن / دهان ِ چتر ها را ببند

صدای باران شنیدنی ترین گوشواره ایست

که از ناودانی ها به ارث برده ای


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
شنبه 93 آذر 22 :: 8:38 عصر
علیرضا پویا

با احترام به نوستالژی ِ رگ به تیغ با احترام به قانون بسته بندی ِ دهان ها / تضمینی و بی تاریخ انقضا با احترام به بی احترامی ِ یک کور ِ مادرزاد به چراغ ِ قرمز های یک ذهن ِ باکره جهان تنها چهاردیواری خوبی بود ... تا سرت درست در آغوش کسی گیج برود که دو دستش / کاملا درگیر کلاویه هاست ... سمفونی سقوط / برای بتهوونی که در گوشش پنبه کرده اند همانقدر ارزش دارد که باران برای مورچه ای که زورش به کشتن ملکه اش نمی رسد . . . خالی / ام کن این گلوله جـــــــــــــان داد از بس که جایی برای خوردن در سینه ی کسی نداشت


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
چهارشنبه 93 آبان 28 :: 9:37 عصر
علیرضا پویا

حتی جوکـر هم دگر نمیخندد ؛
چیزی برای خنده دگر نماده, به چه چیز باید خندید..!؟
به تن فروشی های شب هنگام زنـی به شوهـر برای اثبات عشق؟
به پوشش دختـر در خانه و لختی های مهمانی های شبانه؟
به غیرت پسر به مادر و شوخی های مادری پسر با دوستان؟...

به شب کاری های تازه داماد برای پاس کردن چک تالار؟
به فیلم بازی کردن های نو عروس در شب اول؟ و خریدن ماشین های چند ده میلیونی.....
اعتماد چند وقتیست مـــُـــرده….
محبت منقرض شده....
انسانـدوستی جوک شده….
انصاف قصه شده....
دروغ باب شده …
خیانت روا شده…..
دشمنی عادی شده............ ..... 


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 92 آذر 8 :: 6:41 عصر
علیرضا پویا

مثل سوتکِ یک کتری
من خبررسان صد درجه هستم
که درد از دهانِ من
چای می شود در استکان شما
که پایِ صحبت می نشینید
خستگی در می کنید

هوس می کنید حتی

_ مرا نگاه کنید _
روزی که دیگر از لبهایِ من
شعر ننوشید
از تنهایی زنگ خواهم زد .


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 92 آذر 8 :: 6:27 عصر
علیرضا پویا
لعنت به زمونه ای که مرد بودن درد داره و نامرد بودن کیف
لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره و بدی کردن احترام
لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره و خیانت کردن کلاس
به فردا بگوئید نیاید ، من هنوز دیروزم را زندگی نکردم......
گلایه ها عیبی ندارد، لعنت به زمونه ای که مرد بودن درد داره و نامرد بودن کیف
لعنت به زمونه ای که خوبی کردن تاوان داره و بدی کردن احترام
لعنت به زمونه ای که پاک بودن تنهایی میاره و خیانت کردن کلاس
به فردا بگوئید نیاید ، من هنوز دیروزم را زندگی نکردم......
گلایهها عیبی ندارد، کنایه هاست که ویران میکند....!
....!

این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
جمعه 92 آذر 8 :: 6:24 عصر
علیرضا پویا
تنها که باشی بیشتر کتاب می خوانی ،
تنها که باشی فیلم را بهتر می بینی ،
......
تنها که باشی طنز نیش دارد ،
تنها که باشی قهوه ات هرگز سرد نمی شود ،
...تنها که باشی نور زیاد است ،
تنها که باشی دیرتر شب می شود ،
تنها که باشی همه خوشحالند ،
تنها که باشی موهایت را مرتب نمی کنی ،
تنها که باشی شیشه عطرت پر باقی می ماند ،
تنها که باشی بهمن هم مارلبروست .. .
تنها که باشی تنها به چیزهای خنده دار می خندی ،
تنها که باشی هیچ چیز خنده دار نیست . . . !
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 92 آذر 8 :: 6:21 عصر
علیرضا پویا
مثل کبریت کشیدن در باد
زندگی دشوار است!

من خلاف جهت آب شنا کردن را،مثل یک معجزه باور دارم
آخرین دانه کبریتم را میکشم در این باد...

هرچه باداباد!

«سهـــــراب ســـپــــهری»
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
جمعه 92 آذر 8 :: 6:16 عصر
علیرضا پویا
وقتی مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند، و زنان شوکت زن بودنشان را...
مردان همیشه "مـــرد" میمانند و زنان همیشه "زن"
و آنگاه هر روز نه "روز زن" و نه "روز مـرد"...
که روز "انســـــان" است.
 

این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

         نظر بدهید
جمعه 92 آذر 8 :: 6:12 عصر
علیرضا پویا

ما گناه نکرده ایم آنگونه می اندیشیم که برای دیگران


غیر قابل لمس است .... حتی اگر آنها در اکثریت ِ خویش بمانند


... معیار ِ تعیین جهالت ما ، تکثرِ هم فکر آنها نیست


خودت را تا می توانی و نمی توانند باور کن ...


زندگی باید قابلیت پذیرش سر کشی های تو را هم داشته باشد


وقتی ادعایش به ادامه در دنیای دیگر هم ختم می شود 


این صفحه را به اشتراک بگذارید

موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 92 تیر 14 :: 11:51 صبح
علیرضا پویا
1   2   >   
 
 
 

ابزار وبمستر